دل دیوونه   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

دیوونه

  آرشیو شده ها

امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳

  بچه باحالها

 

  آمار بازدید ها


  RSS 2.0  

 

   

 

بسم الله الرحمن الرحيم

نشسته بود و به دوستانش که راجع به چت صحبت ميکردن گوش ميداد.اون اهل اين حرفها نبود. اون قدر گفتند که تصميم گفت اون هم خودشو بسنجه تا ببينه چند مرده حلاجه؛وارد روم که شد به اولين آيدی که به نظرش با کلاس بود پی ام داد؛سلام.....

 

ديگه چت جزئی از زندگيش شده بود.هر روز چند بار وصل ميشد تا آفلاين هايش را ببيند و آفلاين بزند.... تا اينکه يک روز آفلاينی او را شکست؛ديگر کسی که به خاطر آفهايش روزی چند بار به اينترنت وصل ميشد نبود؛تصميم گرفت که بی خيالش شود؛اما مگه ميشد؛ کارش شده بود آنلاين شدن و نگاه کردن به ليست مسنجرش تا شايد لحظه ای هر چند اندک چراغش روشن شود و او از اين طريق خود را آرام کند؛اما انگار اصلا اين آيدی هيچ وقت چراغش روشن نخواهد شد پس تصميم گرفت....

من حاصل عمر خود ندارم جز غم                    در عشق ز نيک و بد ندارم جز غم

  يک همدم با وفا نديدم جز درد                          يک مونس نامزد ندارم جز غم

          

  تو بيا تا برقرار دنيا                                 من و تو به عشق هم بنازيم

دیوونه

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو